طمع. [ طَ م َ ] (ع مص )طماع . (منتهی الارب ). طماعیة. (منتهی الارب ) (تاج المصادر). آزمند گردیدن . حریص گشتن . (منتهی الارب ). || امید داشتن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). زعم . (دهار) (تاج المصادر). ازعام . (تاج المصادر).
(طَ مِ) [ ع . ] (ص .) 1 - آزمند، حریص . 2 - امیدوار.
(طَ مَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - آزمند گردیدن . 2 - امید داشتن .
جیفه
ناکسی
امید، چشمداشت، انتظار، توقع، بیوس
آز، افزونطلبی، زیادهخواهی، حرص، شره، ولع
۱. آز، افزونطلبی، زیادهخواهی، حرص، شره، ولع
۲. ناکسی،
۳. امید، چشمداشت، انتظار، توقع، بیوس
آز