( آباد ) آباد. ( ص ) ( از پهلوی آپاتان ، شاید مرکب از آو + پاته ) عامر. عامره. معمور. معموره. مزروع. آبادان. مسکون. مقابل ویران و ویرانه و بائر و خراب و یباب : ز توران زمین تا بسقلاب و روم ندیدند یک مرز آباد و بوم.فردوسی.یکایک همه نام وکین توختیم همه شهر آباد را سوختیم.فردوسی.مرا پادشاهی آباد هست همان گنج و مردی و نیروی دست.فردوسی.زمینی که آباد هرگز نبودبر او بر ندیدند کشت و درود.فردوسی.به گودرز ف...
فرهنگ عمید
( آباد ) = ابد۱. ویژگی جایی که مردم در آن زندگی می کنند: مانند تو آدمی در آباد و خراب / باشد که در آیینه توان دید و در آب (سعدی۲: ۷۱۵ ).۲. ویژگی جایی که آب و گیاه دارد و باصفا و بارونق است، خُرم: بدو گفت کای خواجهٴ سالخَورد / چنین جای آباد ویران که کرد؟ (فردوسی: ۶/۴۴۸ ).۳. [مجاز] دایر، برقرار: بقاش باد که از تیغ او و بازوی اوست / بنای کفر خراب و بنای دین آباد (فرخی: ۳۴ ).۴. در دنبالۀ نام ده و شهر ...
فرهنگ معین
( آباد ) [ په . ] (ص . ) ۱ - معمور، دایر. ۲ - مزروع ، کاشته . ۳ - پر، سرشار. ۴ - سالم . ۵ - منظم ، سامان . ۶ - شادمان ، خرم . ۷ - مرفه . [ ع . ] ( اِ. ) جِ ابد، جاوید بودن ها.
فرهنگ فارسی
( آباد ) (اسم ) جمع ابد جاوید بودنها عامر مزروع آبادان
دانشنامه عمومی
آباد. آباد واژه ای در زبان های ایرانی از کلمه پهلوی آپاتان، شاید مرکب از آو + پاته باشد.آباد (تنگستان) روستایی در استان بوشهرآباد (بهبهان)آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: بخش مرکزی شهرستان تنگستان در استان بوشهر که در ۲۸ آذر ۱۳۹۱، ارتقاء یافت.بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این شهر ۳٬۵۰۳ نفر (در ۹۳۶ خانوار) بوده است.در خصوص تاریخچه باستانی آباد بجز چند...
فرهنگ اسم ها
اسم: آباد (پسر) (فارسی) (تلفظ: abad) (فارسی: آباد) (انگلیسی: abad) معنی: تندرست و مرفه، آراسته