آباد. (ع اِ) ج ِ ابد.
- ابدالاَّباد ؛ همیشه .
آباد. (اِخ ) نام شهری کوچک بر ساحل یمین نهر ناری در بلوچستان . || نام قصبه ٔ کوچکی در سند یعنی درشمال غربی هندوستان . || نام ناحیتی در ناحیه ٔ سبلان کوه نزدیک ارجاق و پیشکین . (نزهةالقلوب ).
ابد#NAME?
[ ع . ] ( اِ.) جِ ابد؛ جاوید بودن ها.
[ په . ] (ص .) 1 - معمور، دایر. 2 - مزروع ، کاشته . 3 - پر، سرشار. 4 - سالم . 5 - منظم ، سامان . 6 - شادمان ، خرم . 7 - مرفه .
همچنین میتوان آباد را این گونه تجزیه نمود:«آو» و «ات»، یعنی تلفط ترکی آباد؛ از اسامی پیرمردان آذربایجان؛ آو:خانه و ات:پسوند محل ساز ترکی. مثال:مرات یعنی مر(کوکب-هفت ستاره-خورشید) و ات.
تکیه ای: âbâd
طاری: âbâd
طامه ای: âbâd
طرقی: âbâd
کشه ای: âbâd
نطنزی: âbâd
غنی، مرفه
بسامان، منظم
پررونق ≠ بیرونق
تندرست، سالم ≠ عقبمانده
پیشرفته، توسعهیافته، مترقی
برپا، دایر، معمور ≠ خراب، متروک، ویران
۱. برپا، دایر، معمور
۲. پررونق
۳. پیشرفته، توسعهیافته، مترقی
۴. تندرست، سالم
۵. بسامان، منظم
۶. غنی، مرفه ≠ خراب، متروک، ویران
۷. بیرونق
۸. عقبمانده