معانی کلمه : مکوکب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ستاره دار، ستاره نشان.
فرهنگ معین
(مُ کَ کَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - ستاره دار کرده ، منقوش به نقش ستاره . ۲ - به وسیلة میخ های زر و سیم میخکوب شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ستاره دار کرده منقوش بنقش ستاره : [ شاهین ... کلاه زر کشیده در سر کشیده و قزاگند منقط مکوکب پوشیده ... ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۲ ) ۲۹۹ - بوسیله میخهای زر و سیم میخکوب شده .
