معانی کلمه : فرو بیختن
لغت نامه دهخدا
فروبیختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) غربال کردن. با غربال ریختن و افشاندن. بیختن :
دهر به پرویزن زمانه فروبیخت
مردم را چه خیاره و چه رذاله.رجوع به بیختن شود.
دهر به پرویزن زمانه فروبیخت
مردم را چه خیاره و چه رذاله.رجوع به بیختن شود.
فرهنگ فارسی
غربال کردن . با غربال ریختن و افشاندن
