پادشاهی دُر ثمینی داشتبهر انگشترین نگینی داشتخواست نقشی که باشدش دو ثمرهر زبان کافکند بنقش نظروقت شادی نگیردش غفلتگاه انده نباشدش محنتهرچه فرزانه بود آن ایامکرد اندیشهٔ ولی بدخامژنده پوشی پدید شد آندمگفت بنویس بگذرد این همشاه را این سخن فتاد پسندچون شکرخنده از لب چون قندز آنکه گر پیش آید او را غمبیند او بگذرد شود خرمور بود هم بعیش خوش اندربیند او بگذرد شود ابترای کریم بحق علی الاطلاقبحق آنکه داد این سه طلاقکه باسرار ده تو آن کردارکه بود آن مطابق گفتار