بخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودی - اسیری لاهیجی | کلماتور
بخش ۱۱ - در بیابان شوق و عشق و احوال و اطوار عاشقان و مشتاقان جانباز با سوز و نیاز و اشارت به آنکه زاد این سفر پر خطر عجز است و بیچارگی و شکست و نیستی و منع طمطراق خودی
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زاد راه او فغان و زاریستعزت و دولت همه در خواریستگر تو خواهی دولت دیدار یارباش گریان همچو ابر نوبهارگریه و زاری نشان درد بودهر که سوز و درد دارد مرد بوددیدۀ بی گریه خود ناید به کارناله و زاریست عاشق را شعارزاد راه ع شق عجزست و نیازگر درین ره می روی بگذر ز نازوصف عاشق ذلت و بیچارگی استنیستی و غربت و آوارگی استروز و شب می شو به زاری و فغانگ ر همی خواهی که یابی زو نشانهر که بیدردست از حق غافلستدردمند عشق با سوز دلستسوز جان و درد و غم باید بسیتا در ین ره بو که گردی تو کسیمن نخواهم جاه و مال و طمطراقدرد خواهم سوز عشق و اشتیاقاز عمل وز علم و زهدت سود نیستجز شکست و نیستی بهبود نیست