Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زاد

تلفظ بین المللی : /zˈɑd/ تلفظ :‌ [z'Ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • زأد
  • زاد آوردن
  • زاد اسپرم
  • زاد الرکب
  • زاد المال
  • زاد المسافرین
  • زاد بر زاد
  • زاد خرد
  • زاد خو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

زاد. (اِخ ) ابن ماهیان بن مهربن دابر الهمدانی ازملوک حیره است که پس از ایاس بن قبیصه طائی فرمانروای عرب شد و هفده سال پادشاهی نمود. (حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 261). و رجوع به زادیه در این لغت نامه شود.

زاد. (اِخ ) زاتون . زاد. امیر برشلونه . شکیب ارسلان آرد:امیر برشلونه را زا...

فرهنگ عمید

طعام یا خوراک که در سفر با خود برمی‌دارند؛ توشه.
⟨ زاد راه: = زاد۲

۱. زاده‌شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آدمی‌زاد، پاک‌زاد، پری‌زاد، خاک‌زاد، خانه‌زاد.۲. (اسم) [قدیمی] فرزند: ◻︎ بر شاه شد زاد‌فرخ چو گَرد / سخن‌های ایشان همه یاد کرد (فردوسی: ۸/۳۰۵).۳. (اسم) [قدیمی] سن‌وسال: ◻︎ همه کرامت از ایزد همی‌رسید به وی / بدان زمان که کم از بیست‌ساله بود به زاد (فرخی: ۳۵)، ◻︎ هر ساله بلا و سختی...

فرهنگ معین

(ص .) آزاد، آزاده .

[ ع . ] (اِ.) توشه ، خوراک اندک .

را شدن (شُ دَ) (مص ل .) = زابرا شدن : ناگریز از ترک جای مألوف گردیدن .

1 - (ص مف .) مخفف زاده ، زاییده شده : آدمی زاد، پری زاد. 2 - (اِ.) سن و سال ، عمر.

۱ - (ص مف . ) مخفف زاده ، زاییده شده : آدمی زاد، پری زاد. ۲ - (اِ. ) سن و سال ، عمر. (ص . ) آزاد، آزاده . [ ع . ] (اِ. ) توشه ، خوراک اندک . را شدن (شُ دَ ) (مص ل . ) ...

فرهنگ فارسی

عمر
( اسم ) خوراکی که در سفر با خود دارند ذخیره سفر توشه جمع ازداد ازوده .
بمعنی زاییدن باشد مخفف زاده

دانشنامه عمومی

زاد (به فرانسوی: zone à défendre، به انگلیسی: Zone to Defend, ZAD) یا منطقهٔدفاعی سرواژه ای فرانسوی است که به اشغال مبارزاتی اشاره دارد که به صورت محاصرهٔ فیزیکی یک پروژهٔ توسعه ای صورت می گیرد. زادها به طور مشخص در نواحی ای سازمان می یابند که ابعاد کشاورزی یا اکولوژیک داشته باشند، و به طور خاص می توان یه روستایی اشاره کرد که علیه ساخت فرودگاهی در نوترودم دیلون به طور پایدار محاصره شده است. با این...

گویش مازنی

فرزند

۱زادن – متولد شدن ۲سرشت – ذات

/zaad/ زادن – متولد شدن - سرشت – ذات

فرهنگ اسم ها

اسم: زاد (پسر) (فارسی)
معنی: فرزند، پسر، نام یکی از فرمانداران در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند زادعلی، زادمهر، مهرزاد

مترادف و متضاد

فرزند

توشه، خوراک، ره‌توشه، زادراه، قوت‌لایموت

۱. توشه، خوراک، رهتوشه، زادراه، قوتلایموت
۲. فرزند
۳. عمر

child (اسم)کودک، طفل، بچه، زاد، فرزند، خردسال، زادهoffspring (اسم)زاد، فرزند، زاده، سلالهborn (صفت)مولد، مولود، متولد، زاد، زاییده شده، طبیعی...

واژه نامه بختیاریکا

دا

کلمات مرتبط

  • زأد
  • زاد آوردن
  • زاد اسپرم
  • زاد الرکب
  • زاد المال
  • زاد المسافرین
  • زاد بر زاد
  • زاد خرد
  • زاد خو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات