معانی کلمه : یدک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
اسبی که سوار بر اسب دیگر آن را با خود ببرد، بالاد، بالاده، کتل، جنیبت.
فرهنگ معین
(یَ دَ ) [ تر. ] (اِ. ) ۱ - اسب زین کردة بدون سوار که پیشاپیش موکب پادشاهان و امرا حرکت می دادند. ۲ - ابزار یا اسباب که ذخیره نگه دارند تا آن را به جای تباه شدة آن نهند.
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
اسبی است زین کرده و بدون سوار که روپوشی روی آن اندازند و ...
/yadak/ اسبی است زین کرده و بدون سوار که روپوشی روی آن اندازند و فردی سوار یا پیاده افسارش را در دست دارددر اصل به اسب یدکی و همراه گویند، ولی امروزه ذخیره ی دوم از یک چیز است برای روز مبادا
مترادف و متضاد
spare (اسم)
ذخیره، یدک
trailer (اسم)
پشت بند، یدک
