کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گستراندن | کلماتور
معانی کلمه : گستراندن
تلفظ بین المللی :
/ɡˌostarˈɑndan/
تلفظ :
[g,ostaR'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
نور گستراندن
گستراننده
گسترانیدن
گسترانده
نور گسترانیدن
سایه گستردن
سخن گستردن
شب گذراندن
عیب گستردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
گستراندن. [ گ ُ ت َ دَ ] ( مص ) پهن کردن :
کجا برفشانند مشک و عبیر
همان گسترانند خز و حریر.
فردوسی.
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند. ( گلستان ).
فرهنگ معین
(گُ تَ دَ ) (مص م . ) ۱ - پهن کردن . ۲ - فرش کردن . ۳ - منتشر کردن . ۴ - پخش کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پهن کردن منبسط ساختن . ۲ - فرش کردن : فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند. ۳ - منتشر کردن .
کلمات مرتبط
نور گستراندن
گستراننده
گسترانیدن
گسترانده
نور گسترانیدن
سایه گستردن
سخن گستردن
شب گذراندن
عیب گستردن
نظرات