معانی کلمه : سایه گستردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سایه خود را منبسط کردن . ۲ - دیگران را تحت حمایت خود گرفتن . ۳ - پوشانیدن پنهان ساختن .
مترادف و متضاد
۱. سایه افکندن، سایه انداختن، سایه کردن
۲. پوشاندن، پنهان کردن
۳. تحت حمایت قراردادن
