گزارنده. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( نف ) ( از: گزار + نده ، پسوند اسم فاعل ). گزراننده. || اداکننده و گوینده. ( برهان ) ( آنندراج ). گوینده. ( ناظم الاطباء ). شرح دهنده. بیان کننده : گزارنده را پیش بنشاندندهمه نامه بر رودکی خواندند.فردوسی.گزارنده گفت این نه اندر خور است غلامی میان زنان اندر است.فردوسی.گزارنده صراف گوهرفروش سخن را به گوهر برآمود گوش.نظامی.گزارنده گنج آراسته جواهر چنین داد از آن خواسته.نظ...
فرهنگ عمید
ادا کننده، به جاآورنده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - انجام دهنده . ۲ - پردازنده تادیه کننده . ۳ - تبلیغ کنند ه . ۴ - بیان کننده اظهار کننده . ۵ - شرح دهنده مفسر : ... بل همچنان که از خلق یکی گزارند. علم کتاب بود نیز از خلق یکی پذیرند. علم کتاب بود . ۶ - ترجمه کننده مترجم . ۷ - صرف کننده خرج کننده . ۸ - طرح کننده نقش کننده : گزارند. پیکر این پرند گزارش چنین کرد با نقشبند . ( نظامی ) ۹ - مامور مالیات محصل تحصیلدارجمع : گزارندگان : و برات ب...