گرد آوردن . [ گ ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) جمع کردن . فراهم آوردن . (از آنندراج ) : اگر بخشش و دانش و رسم و دادخردمند گرد آورد با نژاد. فردوسی .چو شد پادشا بر جهان یزدگردسپه را ز شهر اندرآورد گرد. فردوسی .که هرچند گرد آورم خواسته همان کاخ و هم گنج آراسته . فردوسی .گرد آورم سپاهی دیبای سبزپوش زنجیرزلف و سروقد وسلسله عذار. منوچهری .پس علما را جمع گرد آورد در سر و ایشان را گفت : من این سگ زندیق را به دست آ...