معانی کلمه : گرازنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که از روی ناز و تکبر راه می رود، خرامنده: دلیری کند با من این نادلیر / چو گور گرازنده با شرزه شیر (نظامی۵: ۸۲۳ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) از روی ناز و تکبر خرامنده : دلیری کند با من آن نا دلیر چو گور گرازنده با شرزه شیر . ( نظامی )
