معانی کلمه : گریزنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرار کننده، کسی که از دست دیگری یا از برابر چیزی می کند.
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) فرار کننده فرار . ۲ - فارغ برکنار : خداوند بخشایش و راستی گریزنده از کژی و کاستی . ۳ - ترسو : به پرموده گفت : ای گریزنده مرد تو گرد دلیران جنگی مگرد . جمع : گریزندگان .
