Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گریزنده

تلفظ بین المللی : /ɡˌorizˈande/ تلفظ :‌ [g,oRiz'ande]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • گریزنده یاب
  • گریزنده از مرکز
  • گرازنده
  • گرینده
  • گمیزنده
  • ریزنده
  • ریزنده کرک
  • اوژنی گرانده
  • فیلم گردانده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گریزنده. [ گ ُ زَ دَ / دِ ] ( نف ) احترازکننده. فرار کننده. آبِق. داعِل. هارِب. نَفور. ( منتهی الارب ) : گریزندگان را در آن رستخیزنه روی رهایی نه راه گریز.فردوسی.تنی دید چون موی بگداخته گریزنده جانی به لب تاخته.نظامی.چو بر جنگ شد ساخته سازشان گریزنده شد دیو از آوازشان.نظامی. || بمجاز ترسو : به پرموده گفت ای گریزنده مردتو گرد دلیران جنگی مگرد.فردوسی. || بدور. برکنار. فارغ : خداوند بخشایش و راستی گر...

فرهنگ عمید

فرار کننده، کسی که از دست دیگری یا از برابر چیزی می کند.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) فرار کننده فرار . ۲ - فارغ برکنار : خداوند بخشایش و راستی گریزنده از کژی و کاستی . ۳ - ترسو : به پرموده گفت : ای گریزنده مرد تو گرد دلیران جنگی مگرد . جمع : گریزندگان .

کلمات مرتبط

  • گریزنده یاب
  • گریزنده از مرکز
  • گرازنده
  • گرینده
  • گمیزنده
  • ریزنده
  • ریزنده کرک
  • اوژنی گرانده
  • فیلم گردانده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات