معانی کلمه : گدازنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آب کننده، ذوب کننده.
فرهنگ معین
(گُ زَ دِ ) (ص فا. ) ذوب کننده ، آب کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ذوب کننده آب کننده : صهر گدازند. پیه . ۲ - ذوب شونده حل شونده . ۳ - لاغر شونده کاهش یابنده : ... که کامت بگیتی فرازنده باد . تن دشمنانت گدازنده باد . ۴ - قابل گداختن ذوب شدنی : و اندر کو ههای وی ( ماورائ النهر ) معدن سیم است وزر سخت بسیار با هم. جوهر های گدازنده که از کوه خیزد .
مترادف و متضاد
dissolvent (اسم)
مبطل، گدازنده، حل کننده، محلل
