کینه گاه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) میدان جنگ و جنگ گاه. ( آنندراج ). میدان جنگ و کارزار و جای خصومت و نزاع. ( ناظم الاطباء ). رزمگاه. دارالحرب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : گرانمایه دستور گفتش به شاه نبایَدْت رفتن بدان کینه گاه.دقیقی.بترسم که گر بار دیگر سپاه به جنگ اندر آید در این کینه گاه.فردوسی.که گر من شوم کشته بر کینه گاه شما کس مپایید پیش سپاه.فردوسی.بدو گفت تا من بدین کینه گاه کمر بس...
فرهنگ فارسی
میدان جنگ و جنگ گاه ٠ رزمگاه ٠ دارالحرب ٠ میدان جنگ و کار زار و جای خصومت و نزاع ٠