کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کینه-جو | کلماتور
معانی کلمه : کینه جو
تلفظ بین المللی :
/kinˈeːdʒu/
تلفظ :
[kin'e:dZu]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جو ان کینه
جو ان کینه 2
کینه جوی
کینه جویی
کینه جویی کردن
کین جو
جو کینن
جو کینگ
کین جوک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
کینه جو. [ ن َ / ن ِ ]( نف مرکب ) کینه خواه. ( ناظم الاطباء ). کینه جوینده. انتقام جو. انتقام کشنده. خونخواه. کینه جوی :
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند.
فردوسی.
و رجوع به کینه جوی شود.
فرهنگ عمید
انتقام جو.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
حاقد، کینهور، کینهخواه، کینهتوز، کینهورز ≠ نیکدلی
virulent (صفت)تند، تلخ، ساری، مسری، بدخیم، کینه جو، زهراگینmalignant (صفت)سرکش، زیان اور، خطر ناک، متمرد، پر ازار، بدخواه، بدخیم، بدطینت، صدمه رسان، کینه جوvindictive (صفت)تلافی، کینه جو، انتقام، انتقامی، تلافی کننده...
کلمات مرتبط
جو ان کینه
جو ان کینه 2
کینه جوی
کینه جویی
کینه جویی کردن
کین جو
جو کینن
جو کینگ
کین جوک
نظرات