معانی کلمه : کهنه سوار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سوار کهنه کار و باتجربه.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ضرب گیر
wikijoo: کهنه_سوار
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سوار مجرب سوار. آزموده . ۲ - کهنه کار در جنگ جنگ آزموده . ۳ - ( زورخانه ) مرشد زورخانه کسی که تعلیم کشتی گیری و ورزش باستانی دهد : آفرین باد بگفتار خوش کهنه سوار آن پسر خواند. پریای ولی در همه کار . ( گل کشتی ) ۴ - بسیار ماهر و زرنگ : از آن کهنه سوار هاست .
