معانی کلمه : کشکین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تهیه شده با کشک.
۲. نان جو.
۲. نان جو.
فرهنگ معین
(کَ ) ۱ - (ص نسب . ) منسوب به کشک . ۲ - (اِمر. ) نان جو، کشکینه . ۳ - نانی که از آرد باقلا و نخود و گندم و جو درهم آمیخته پزند.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به کشک . ۲ - ( اسم ) نان جو کشکینه . ۳ - نانی که از آرد باقلا و نخود و گندم و جو در هم آمیخته پزند : ( کشکین نانت نکند آرزوی نان سمن خواهی گرد و کلان ) . ( رودکی )
