معانی کلمه : کلکین
لغت نامه دهخدا
کلکین. [ ک ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کِلک. ساخته از نای. نیی. نیین. ( فرهنگ فارسی معین ). از کلک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان ، یک پاره ، چون درونه حلاجان و تیر وی کلکین با سه پر و پیکان بی استخوان. ( نوروزنامه ). || قلمی. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کِلک شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به کلک : ۱ - ساخته از نای نیی نیین . ۲ - قلمی .
دانشنامه عمومی
کلکین یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان ییلاق بخش مرکزی شهرستان کلیبر واقع شده است.
wiki: کلکین
