کبود. [ ک َ ] (اِ) اسم هندی شفنین بری است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
کبود. [ ک َ ] (اِخ ) قریه ای است ،بین آن و سمرقند چهار فرسنگ است . (معجم البلدان ).
کبود. [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کبد [ ک َ /ک ِ ] و کَبِد و این قلیل است . (از اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
نیلی رنگ، آبی سیر یا بنفش پررنگ.
فرهنگ معین
(کَ ) (ص . ) نیلی ، لاجوردی .
فرهنگ فارسی
نیلی رنگ، آبی سیریابنفش پررنگ۱ - ( صفت ) برنگ آبی سیر نیلی جوردی آسمانی : [ خزان سترد ز بستان هران نگار که بود هوا خشن شد و کهسار زرد و آب کبود ] . ( قطران ) ۲ - ( اسم ) رنگ آبی سیر یا نیلی جوردی . یا جام. کبود پوشیدن . ۱ - لباس سیاه بر تن کردن . ۲ - عزا داری کردن عزا گرفتن : [ حسن ظنی بر دل ایشان گشود که نپوشند از غمی جامه کبود ] . ( مثنوی )قریه ایست که بین آن و سمرقند چهار فرسنگ است...