معانی کلمه : کافور
لغت نامه دهخدا
ما مست شراب ناب عشقیم
نه تشنه ٔ سلسبیل و کافور.
فرهنگ عمید
ماده ای سفیدرنگ، خوش بو، و سمّی که مصرف دارویی داشته و در تهیۀ مواد منفجره، و حشره کش به کار می رود.
فرهنگ معین
[ سنس . ] (اِ. ) ماده ای است خوشبو و سفیدرنگ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مادهای سفید و نیمهشفاف با بوی نافذ که از چوب درخت کافور به دست میآید و دمای ذوب آن 179 درجۀ سلسیوس و دمای جوش آن 209 درجۀ سلسیوس است
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نوعی حالت انزجار ۲ماده ی معطری که از برخی گیاهان گیرند ...
/kaafoor/ نوعی حالت انزجار - ماده ی معطری که از برخی گیاهان گیرند و مرده را با آن خوشبو کنند
فرهنگ اسم ها
اسم: کافور (پسر) (سانسکریت)
معنی: معرب از سنسکریت، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد
معنی: معرب از سنسکریت، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد
مترادف و متضاد
camphor (اسم)
کافور، حنا
eucalyptus (اسم)
کافور، اوکالیپتوس، درخت تب نوبه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{camphor} [گیاهان دارویی] ماده ای سفید و نیمه شفاف با بوی نافذ که از چوب درخت کافور به دست می آید و دمای ذوب آن 179 درجۀ سلسیوس و دمای جوش آن 209 درجۀ سلسیوس است
