Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کافور بو ی

تلفظ بین المللی : /kˈɑfuːr bˈuːj/ تلفظ :‌ [k'Afu:R b'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • کافور بویه
  • بوی کافور عطر یاس
  • کافوربوی
  • کافوربویه
  • کافور بو
  • کافوربو
  • کافورمو
  • کافور
  • کافور اخشیدی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کافوربوی. ( ص مرکب ) آلوده به بوی کافور. بوی کافور دهنده. کافوربو :
سوسن کافوربوی ،گلبن گوهرفروش
ز می اردی بهشت کرده بهشت برین.
منوچهری.
اکنون میان ابر و میان سمن ستان
کافوربوی باد بهاری بود سفیر.
منوچهری.
گل کافوربوی مشک نسیم
چون بناگوش یار در زر و سیم.
نظامی.
رجوع به کافوربو شود.

فرهنگ فارسی

( کافور بو ی ) ( صفت ) آنچه که بوی کافور دارد : [ می کافور بو در جام ریزیم و زین دریا در آن زورق گریزیم ] . ( نظامی )

کلمات مرتبط

  • کافور بویه
  • بوی کافور عطر یاس
  • کافوربوی
  • کافوربویه
  • کافور بو
  • کافوربو
  • کافورمو
  • کافور
  • کافور اخشیدی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات