معانی کلمه : ژند ژند
لغت نامه دهخدا
ژندژند. [ ژَ ژَ ]( ص مرکب ) پاره پاره. ( برهان ). قطعه قطعه :
هم خامه مآثر من کرده ریزریز
هم جامه مفاخر من کرده ژندژند.رجوع به ژند شود.
هم خامه مآثر من کرده ریزریز
هم جامه مفاخر من کرده ژندژند.رجوع به ژند شود.
فرهنگ فارسی
زاینده رود . زنده رود اصفهان پاره پاره . قطعه قطعه .
