معانی کلمه : ژند
لغت نامه دهخدا
به شایسته کاری برون رفت ژند
گوی دید برسان سرو بلند.
ز فتراک زین برگشایم کمند
بخواهم از ایرانیان کین ژند.
فرهنگ عمید
ژِنده#NAME?
= ژِنده
فرهنگ معین
(ژَ) (اِ.) کهنه .
( ~.) (اِ.) آتش زنه .
(ژَ ) (اِ. ) کهنه .
( ~. ) (اِ. ) آتش زنه .
( ~. ) (اِ. ) آتش زنه .
فرهنگ فارسی
ژنده، مندرس، کهنه و پاره
( اسم ) آتش زنه چخماق .
مخفف ژنده رزم .
مخفف ژنده رزم .
جملات نمونه
لباسهای ژندهی آن گدای پیر
the tattered clothes of that old beggar
مترادف و متضاد
آتشزنه، چخماق
پاره، خرقه، کهنه
۱. پاره، خرقه، کهنه
۲. آتشزنه، چخماق
