Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چرب

تلفظ بین المللی : /tʃˈarb/ تلفظ :‌ [tS'aRb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • چرب بودن
  • چرب زبانی کردن
  • چرب و نرم
  • چرب و نرم کردن
  • چرب کردن
  • چرب کننده
  • چرب گوشت
  • چرب ترازو
  • چرب دست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

چرب. [ چ َ ] ( ص ) آلوده به روغن و چربی. چرب شدن چیزی از روغن و امثال آن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). دسم و روغنی و لزج و باچسب و صاف. ( ناظم الاطباء ). روغنین. روغن دار. مقابل خشک ، که بمعنی کم روغن و روغن ندیده باشد. باروغن.پرروغن : طعام چرب. خورش چرب. غذای چرب : چو بنهاد آن تل سوسن ز پیش من چنان بودم که پیش گرسنه بنهی ترید چرب و بهنانه.حکاک ( از فرهنگ اسدی ).درختی که تلخش بود گوهرااگر چرب و شیر...

فرهنگ عمید

۱. ویژگی روغن و هر ماده ای که مانند روغن باشد، روغنی.
۲. روغن دار.
۳. ویژگی غذای پرروغن.
۴. ویژگی چیزی که به آن روغن مالیده باشند.
۵. [مجاز] خوشایند: من از فریب تو آگه نه و تو سنگین دل / همیفریفته بودی مرا به چرب سخن (فرخی: ۴۴۰ ).
۶. [مجاز] دارای بیشی و افزونی: کنون نامهٴ من سراسر بخوان / گر انگشت ها چرب داری به خوان (فردوسی: ۸/۱۰۰ ).

فرهنگ معین

(چَ ) [ په . ] (ص . ) روغن دار، روغن آلود، روغنی .

فرهنگ فارسی

روغنی، هرمادهای که مانندروغن باشد، غذای پرروغن
( صفت ) روغنی روغن دار چیزی که دارای ماد. روغنی باشد روغن آلود. یا چرب و خشک . ۱- بد و نیک . ۲- زیاده و کم . ۳- سخا و بخل . ۴- سخی و بخیل .
زیادتی نمودن . چربیدن

گویش اصفهانی

تکیه ای: čarb
طاری: čarb
طامه ای: čarb
طرقی: čarb
کشه ای: čarb
نطنزی: čarb

مترادف و متضاد

پرروغن

پیه‌دار

بهتر، مرغوب‌تر

روغن‌آلود، روغن‌دار، روغنی

دلپذیر، خوش‌آیند، مطبوع، شیرین

۱. روغنآلود، روغندار، روغنی
۲. پرروغن
۳. پیهدار
۴. بهتر، مرغوبتر
۵. دلپذیر، خوشآیند، مطبوع، شیرین

creesh (اسم)چرب، چاقunctuous (صفت)چرب، روغنی، چرب و نرم، مداهنه امیزtallowy (صفت)چرب، پیه اندودadipose (صفت)چرب، وابسته به چربی، پایدار، روغنی شدهfatty (ص...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] چربی بودن بدن اگر زیاد باشد از موانع وضو و غسل است.از آن به مناسبت در باب طهارت و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند.چرب دارای چربی بودن چیزی را می گویند.احکام چرببرای تطهیر بدن یا ظرف نجس آمیخته با چربی در صورتی که چربی مانع رسیدن آب به آن باشد، نخست باید چربی آن زدوده و سپس شسته شود. چنان که برای وضو گرفتن یا غسل کردن در صورتی که پوست بدن به اندازه‏ای چرب باشد که مانع رسیدن آب به بدن شود، اوّ...

کلمات مرتبط

  • چرب بودن
  • چرب زبانی کردن
  • چرب و نرم
  • چرب و نرم کردن
  • چرب کردن
  • چرب کننده
  • چرب گوشت
  • چرب ترازو
  • چرب دست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات