معانی کلمه : چرب دست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چیره دست، چابک دست، تردست، زبردست، جلد و چابک، کسی که در کار خود زبردست و ماهر باشد: سخن را نگارندۀ چرب دست / به نام سکندر چنین نقش بست (نظامی: ۱۰۳۸ ).
۲. هنرمند، شیرین کار.
۲. هنرمند، شیرین کار.
فرهنگ معین
( ~. دَ )(ص مر. )۱ - چابک . ۲ - ماهر، زبردست .
