Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : چرب و نرم

تلفظ بین المللی : /tʃˈarb vˈa nˈarm/ تلفظ :‌ [tS'aRb v'a n'aRm]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • چرب و نرم کردن
  • زبان چرب و نرم
  • چرب و نرمی
  • لقمه چرب ونرم
  • چرب و چیله
  • چرب و خشک
  • چرب و چپول
  • چرب و چیل
  • چرب و چیلی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

چرب و نرم. [ چ َ ب ُ ن َ ] ( ترکیب عطفی ، ص مرکب ) غذای چرب و نرم ؛ طعام و خوراک پرروغن و پخته. || کنایه از غذای مطبوع و لذیذ. خوراک خوردنی و دوست داشتنی. غذائی باب طبع. طعام لذیذ و گوارا : وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور.ناصرخسرو.- زبان چرب و نرم ؛ زبانی که سخن مطبوع و دلپذیر گوید. متملق و چاپلوس. رجوع به چرب و نرمی شود.- سخن چرب و نرم ؛ گفتاری نرم و دلنشین و...

فرهنگ فارسی

غذای چرب و نرم طعام و خوراک پخته . یا کنایه از غذای مطبوع و لذیذ .

مترادف و متضاد

sleek (صفت)براق، صاف، شفاف، نرم، صیقلی، چرب و نرمvoluble (صفت)پر حرف، سلیس، روان، چرب و نرمunctuous (صفت)چرب، روغنی، چرب و نرم، مداهنه امیز...

کلمات مرتبط

  • چرب و نرم کردن
  • زبان چرب و نرم
  • چرب و نرمی
  • لقمه چرب ونرم
  • چرب و چیله
  • چرب و خشک
  • چرب و چپول
  • چرب و چیل
  • چرب و چیلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات