معانی کلمه : وسوسه کردن
لغت نامه دهخدا
وسوسه کردن. [ وَس ْ وَ س َ / س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تولید وسوسه. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به وسوسة شود.
مترادف و متضاد
solicit (فعل)
تقاضا کردن، درخواست کردن، خواستن، بیرون کشیدن، جلب کردن، التماس کردن، تشجیع کردن، خواستار بودن، وسوسه کردن
