معانی کلمه : نوردیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیمودن، طی کردن.
۲. [قدیمی] پیچیدن، تا کردن.
۳. نوشتن.
۲. [قدیمی] پیچیدن، تا کردن.
۳. نوشتن.
فرهنگ معین
(نَ وَ دَ ) (مص م . ) ۱ - پیچیدن ، تا کردن . ۲ - پیمودن .
واژه نامه بختیاریکا
وُرَوُردِن
فرهنگستان زبان و ادب
{scroll} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] بالا و پایین یا به چپ و راست رفتن در درون متنی که بر صفحۀ نمایشگر ظاهر شده است
