کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-نوردیدن | کلماتور
معانی کلمه : فرو نوردیدن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru norˈadidˌan/
تلفظ :
[f'oRu noR'adid,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرونوردیدن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
فرو افکندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرونوردیدن. [ ف ُ ن َ وَ دی دَ ] ( مص مرکب ) طی کردن. درهم پیچیدن. جمع کردن :
بساط عمر مرا گو فرونوردزمانه
که من حکایت دیدار دوست درننوردم.
سعدی.
رجوع به نوردیدن شود.
فرهنگ فارسی
طی کردن . در هم پیچیدن
کلمات مرتبط
فرونوردیدن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
فرو افکندن
نظرات