نظر کردن؛ نگریستن: ◻︎ سخن درست بگویم نمیتوانم دید / که می خورند حریفان و من نظاره کنم (حافظ: ۷۰۰).
۱. جمعی از مردم که به طرف چیزی نگاه کنند؛ گروه بینندگان؛ تماشاکنندگان؛ تماشاچیان.
۲. (اسم مصدر) = نِظاره
(نَ ظّ رِ) [ ع . ] (ص .) بیننده ، تماشاگر.
(نِ رِ) [ ع . نظارة ] 1 - (اِمص .) زیرکی ، فراست . 2 - (مص م .) در فارسی : نگاه کردن ، تماشا کردن .
(تلفظ: nazāre) (عربی) (در قدیم) بیننده ، تماشاگر .
تماشا، دید، نظر، نگاه، نگرش