معانی کلمه : ناو
لغت نامه دهخدا
ناو. (ع ص ) شتر فربه . ج ، نواء. (منتهی الارب ).
ناو. (اِخ ) ژان آنتوان . شاعر و داستان نویس فرانسوی . وی متولد 1860 م . است و به سال 1918 درگذشت .
فرهنگ عمید
ناویدن#NAME?
۱. (نظامی) کشتی؛ بهویژه کشتی جنگی.
۲. [قدیمی] مجرایی که از آن گندم، جو، و امثال آن وارد آسیا میشود: ◻︎ از برای دوسیر روغن گاو / معده چون آسیا، گلو چون ناو (سنائی۱: ۲۶۰).
۳. [قدیمی] چوب دراز میانتهی که در مجرای عبور آب قرار دهند.
۴. [قدیمی] دره.
۵. [قدیمی] هر چیز دراز میانتهی.
۶. [قدیمی] جوی.
۷. [قدیمی] = ناودان
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
نمادی به شکل U که برای نشان دادن اجتماع دو مجموعه به کار میرود
دانشنامه عمومی
ناودان
گویش مازنی
ناودان
از انواع قایق کوچک
گویش دزفولی
ناودان
مترادف و متضاد
وادی
ناوه
شیاره
ناودان
تلوتلو
سفینه، غراب، کشتی
آبراهه، جو، ممرآب، نهر
اژدرافکن، رزمناو، کشتیجنگی
۱. اژدرافکن، رزمناو، کشتیجنگی
۲. سفینه، غراب، کشتی
۳. آبراهه، جو، ممرآب، نهر
۴. ناودان
۵. شیاره
۶. وادی
۷. ناوه
۸. تلوتلو
