Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناو

تلفظ بین المللی : /nˈɑv/ تلفظ :‌ [n'Av]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • ناو بالگَردبَر
  • ناو تدارکاتی
  • ناو تمام برقی
  • ناو جنگی
  • ناو جوان
  • ناو راهنما
  • ناو سرفرماندهی
  • ناو مهمات بَر
  • ناو هواپیمابر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

ناو. (ع ص ) شتر فربه . ج ، نواء. (منتهی الارب ).

ناو. (اِخ ) ژان آنتوان . شاعر و داستان نویس فرانسوی . وی متولد 1860 م . است و به سال 1918 درگذشت .

ناو. (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش ...

فرهنگ عمید

ناویدن#NAME?

۱. (نظامی) کشتی؛ به‌ویژه کشتی جنگی.
۲. [قدیمی] مجرایی که از آن گندم، جو، و امثال آن وارد آسیا می‌شود: ◻︎ از برای دوسیر روغن گاو / معده چون آسیا، گلو چون ناو (سنائی۱: ۲۶۰).
۳. [قدیمی] چوب دراز میان‌تهی که در مجرای عبور آب قرار دهند.
۴. [قدیمی] دره.
۵. [قدیمی] هر چیز دراز میان‌تهی.
۶. [قدیمی] جوی.
۷. [قدیمی] = ناودان

۱. (نظامی ) کشتی، به ویژه کش...

فرهنگ معین

(اِ. ) ۱ - چوب بزرگ توخالی که آب از طریق آن آسیاب آبی را به حرکت درمی آورد. ۲ - کشتی ، کشتی جنگی . ۳ - هر چیز دراز میان خالی . ۴ - رخنه ، سوراخ .

فرهنگ فارسی

نمادی به شکل U که برای نشان دادن اجتماع دو مجموعه به کار می‌رود

ده دهستان اسالم بخش مرکزی شهرستان طوالش استان یکم ( گیلان ) . در ۲٠ کیلومتری جنوب هشت پر در دو طرف شوسه آستارا به پهلوی . ۲۷۶۷ تن سکنه دارد . رودخانه ناورود آنرا مشروب میکند . محصولش برنج غلات لبنیات عسل و گیلاس است .( اسم ) ۱ - هرچیزدرازمیان خالی . ۲ - چوب کاواک که آب از آن به تنوره آسیایا ازجایی بجایی دیگر رود: درتحیرطفل می زد...

دانشنامه عمومی

ناودان

ناو یک نوع کشتی جنگی بزرگ است که به صورت عمده از اواخر سدهٔ نوزدهم تا پایان جنگ سرد کاربرد داشت.نخستین ناوها برای مأموریتهای منفرد یا حفاظت از ناوگان ها به کار می رفت ولی طی سالیان گذشته کاربری این کشتی ها به صورت عمده دگرگون شده و امروزه عموماً با ناوشکن ها جایگزین شده اند.از دیدگاه تاریخی ناو به شناورهای کوچکی گفته می شد که می توانست بدون وابستگی به یک ناوگان مأموریتهای خود را نظیر ...

گویش مازنی

ناودان

از انواع قایق کوچک

/naav/ از انواع قایق کوچک

گویش دزفولی

ناودان

مترادف و متضاد

وادی

ناوه

شیاره

ناودان

تلوتلو

سفینه، غراب، کشتی

آبراهه، جو، ممرآب، نهر

اژدرافکن، رزمناو، کشتی‌جنگی

۱. اژدرافکن، رزمناو، کشتیجنگی
۲. سفینه، غراب، کشتی
۳. آبراهه، جو، ممرآب، نهر
۴. ناودان
۵. شیاره
۶. وادی
۷. ناوه
۸. تلوتلو

ship (اسم)هواپیما، جهاز، کشتی، ناو، کشتی هوایی، مرکوب، سفینهdrain (اسم)ناو، زه کشی،...

فرهنگستان زبان و ادب

{cup} [ریاضی] نمادی به شکل U که برای نشان دادن اجتماع دو مجموعه به کار می رود

کلمات مرتبط

  • ناو بالگَردبَر
  • ناو تدارکاتی
  • ناو تمام برقی
  • ناو جنگی
  • ناو جوان
  • ناو راهنما
  • ناو سرفرماندهی
  • ناو مهمات بَر
  • ناو هواپیمابر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات