نان پختن. [ پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نان ساختن. ( ناظم الاطباء ). اختباز. خبز. ( تاج المصادر بیهقی ).- نان خود را پختن ؛ کار خود را بسامان کردن. بار خود را بستن : خویش را موزون و چست و سخته کن ز آب دیده نان خود را پخته کن.مولوی.- نان کسی پخته بودن یا پخته شدن ؛ آماده و فراهم بودن اسباب کار و معاش او. مهیا شدن موجبات رفاه و آسایش وی : هر جا که در نواحی کرمانشهان ددی است نانش بپخته از جگر خصم خام تست.م...
فرهنگ معین
(پُ تَ ) (مص م . ) ۱ - نان ساختن . ۲ - توطئه کردن .
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - پختن وتهیه کردن نان .۲ - توطئه کردن ضدکسی سبب مسئولیت کسی شدن واو را گناهکار قلمداد کردن : نانی برایش میپزم که حظ کند.