معانی کلمه : نازک بدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که پوست بدنش نرم و لطیف باشد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) آنکه تنی لطیف دارد لطیف اندام نازک تن . ۲ - ( اسم ) یکی از گونه های تاج خروس است که آنرا سرخ مرو نیز گویند . ۳ - در هندوستان بگونه ای عناب اطلاق شود که میوه اش بسیار شیرین است . ۴ - قسمی گل سرخ .
ممشوق هر که بدن لطیف دارد .
ممشوق هر که بدن لطیف دارد .
مترادف و متضاد
طره، ظریف، لطیف، نازکتن
