معانی کلمه : میخ کوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چکش و هر آلتی که با آن میخ را در چیزی یا در جایی بکوبند.
۲. [مجاز] ثابت و بی حرکت.
۳. [مجاز] ویژگی کسی که مات و متحیر بر جا مانده باشد.
۲. [مجاز] ثابت و بی حرکت.
۳. [مجاز] ویژگی کسی که مات و متحیر بر جا مانده باشد.
فرهنگ معین
(ص . ) بی حرکت ، مات ، ثابت .
فرهنگ فارسی
( صفت و اسم ) آلتی که بوسیله آن میخ را درجایی فروکنند تخماق . ۲ - ( صفت ) ثابت بیحرکت
