Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میانجی کردن

تلفظ بین المللی : /mˌiːɑndʒˈiː kˈardan/ تلفظ :‌ [m,i:AndZ'i: k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • میانجی گری کردن
  • پادر میانی کردن
  • به مانعی برخورد کردن
  • میانجی
  • میانجی شدن
  • میانجی گر
  • میانجی گری
  • میانجی برنامه ریزی برنامه کاربردی ارسال پیام
  • زبان میانجی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

میانجی کردن. [ ک َ دَ ]( مص مرکب ) توسط نمودن و وساطت کردن. || واسطه قرار دادن. حکم کردن. ( ناظم الاطباء ). داور قراردادن : هر که را با کسی خصومت بود نزدیک او آمدندی تا او میانجی کردی. ( ترجمه طبری بلعمی ).ازین سودمندی بود زان زیان خرد را میانجی کن اندرمیان.فردوسی.هر آن کس که باشد خداوندگاه میانجی خرد را کند بر دو راه.فردوسی.سرت را نخواهد همی تن به جای میانجی کن اکنون بدین هر دو رای.فردوسی.و رجوع ...

فرهنگ فارسی

توسط نمودن و وساطت کردن یا واسطه قرار دادن حکم کردن .

کلمات مرتبط

  • میانجی گری کردن
  • پادر میانی کردن
  • به مانعی برخورد کردن
  • میانجی
  • میانجی شدن
  • میانجی گر
  • میانجی گری
  • میانجی برنامه ریزی برنامه کاربردی ارسال پیام
  • زبان میانجی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات