معانی کلمه : میانجی گری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وساطت.
۲. واسطه شدن میان دو نفر برای رفع اختلاف و کشمکش آنها.
مترادف و متضاد
پایمردی، تعهد، توسط، شفاعت، وساطت، میانگیری، میانهگیری

۱. وساطت.
۲. واسطه شدن میان دو نفر برای رفع اختلاف و کشمکش آنها.
پایمردی، تعهد، توسط، شفاعت، وساطت، میانگیری، میانهگیری