Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میانجی گری

تلفظ بین المللی : /mˌiːɑndʒˈiːɡarˌi/ تلفظ :‌ [m,i:AndZ'i:gaR,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضاد
  • میانجی گری کردن
  • مجمع امور داوری و میانجی گری اصفهان
  • میانجیگری
  • میانجیگری خانواده
  • میانجیگری کردن
  • وابسته به میانجیگری
  • گریس مانکی
  • میانجیگری برای حل و فصل اختلافات
  • میانجگیری کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

میانجی گری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) وساطت . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). توسط. (یادداشت مؤلف ).- میانجی گری کردن ؛ میانجی شدن . وساطت کردن . دلالگی کردن . تورة؛دختری که میانجی گری کند میان عشاق . (منتهی الارب ).- میانجی گری نمودن ؛ وساطت نمودن و واسطه واقع شدن . (ناظم الاطباء).|| سفارت . (منتهی الارب ). || حکمیت . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به میانجی در همه ٔ معانی شود....

فرهنگ عمید

۱. وساطت.
۲. واسطه ‌شدن میان دو نفر برای رفع اختلاف و کشمکش آن‌ها.

مترادف و متضاد

پایمردی، تعهد، توسط، شفاعت، وساطت، میان‌گیری، میانه‌گیری


کلمات مرتبط

  • میانجی گری کردن
  • مجمع امور داوری و میانجی گری اصفهان
  • میانجیگری
  • میانجیگری خانواده
  • میانجیگری کردن
  • وابسته به میانجیگری
  • گریس مانکی
  • میانجیگری برای حل و فصل اختلافات
  • میانجگیری کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات