Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منقلع

تلفظ بین المللی : /monq1ˈaleʔ/ تلفظ :‌ [monq1'ale?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • غیر منقلع
  • قبل منقل
  • منخلع
  • مندلع
  • منقشع
  • منقطع
  • منقطع بلند
  • منقطع خشک
  • منقطع کوتاه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

منقلع. [ م ُ ق َ ل ِ ] ( ع ص ) برکنده شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ). از بن برکنده شده. ( ناظم الاطباء ). برکنده. رجوع به انقلاع شود.- منقلع شدن ؛ برکنده شدن. از بن برکنده شدن : عروق منازعات و مخالفات از وی منتزع و منقلع شود. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 257 ).- منقلع گردیدن ( گشتن ) ؛ منقلع شدن. از ریشه برانداخته شدن : بسیار خاندان قدیم را واسطه او شد که منقلع گشت.( جهانگشای جوینی ). و هرگاه... عروق تش...

فرهنگ عمید

برکنده، از بن کنده شده.

فرهنگ معین

(مُ قَ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) برکنده ، از بن کنده .

فرهنگ فارسی

برکنده، ازبن کنده شده
( اسم ) برکنده از بن کنده .

کلمات مرتبط

  • غیر منقلع
  • قبل منقل
  • منخلع
  • مندلع
  • منقشع
  • منقطع
  • منقطع بلند
  • منقطع خشک
  • منقطع کوتاه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات