معانی کلمه : منقصت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کمی وکاستی.
فرهنگ معین
(مَ قَ صَ ) [ ع . منقصة ] (اِ. ) ۱ - کمی ، کاستی . ۲ - عیب ، ج . مناقص .
فرهنگ فارسی
کمی وکاستی چیزی، مناقص جمع
( اسم ) ۱ - کمی کاستی . ۲ - عیب جمع : مناقص .
( اسم ) ۱ - کمی کاستی . ۲ - عیب جمع : مناقص .
مترادف و متضاد
عیب، عیبناکی
کمی، کاستی، نقص، نقصان
۱. عیب، عیبناکی
۲. کمی، کاستی، نقص، نقصان
