معانی کلمه : منقبت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هنر و کار نیکو که موجب ستایش شود، آنچه مایۀ فخر و مباهات باشد.
۲. شعری که در ستایش کسی به ویژه بزرگان دین سروده شده است.
۲. شعری که در ستایش کسی به ویژه بزرگان دین سروده شده است.
فرهنگ معین
(مَ قَ بَ ) [ ع . منقبة ] (اِ. ) هنر و کار نیکو که موجب ستایش شود. ج . مناقب .
فرهنگ فارسی
هنروکارنیکوکه موجب ستایش شود، آنچه مایه فخرومباهات باشد ، وبه معنی راه درکوه، وراه باریک میان دوخانه، مناقب جمع
( اسم ) آنچه مایه ستایش دیگران و فخر و مباهات شخص باشد هنر : [ داوود را صلی الله علیه با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید . ] ( کلیله .مصحح مینوی ۶ ) جمع : مناقب .
( اسم ) آنچه مایه ستایش دیگران و فخر و مباهات شخص باشد هنر : [ داوود را صلی الله علیه با منقبت نبوت بدین ارشاد و هدایت مخصوص گردانید . ] ( کلیله .مصحح مینوی ۶ ) جمع : مناقب .
مترادف و متضاد
تعریف، وصف
هنر، کمال، فضل، کار نیک
ثنا، ستایش، فضل، مدح، مدیحه، نعت
۱. ثنا، ستایش، فضل، مدح، مدیحه، نعت
۲. تعریف، وصف
۳. هنر، کمال، فضل، کار نیک
