مناقلة. [ م ُ ق َ ل َ ] (ع مص ) پای بر جایگاه دست نهادن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). دویدن ستور چنانکه دو پایش بر آنجا آید که دو دستش بوده باشد. (زوزنی ). || زودزود بردارنده ٔ قوائم گردیدن اسب . (آنندراج ) (از منتهی الارب ): ناقل الفرس مناقلة و نقالا؛ زود بزود برداشت دست و پا را آن اسب در دویدن . (ناظم الاطباء). زودبه زود برداشتن اسب دست و پای خود را در دویدن یا رفتن بین عَدْوْ و خَبَب . (از اقرب ا...
فرهنگ عمید
۱. با یکدیگر سخن گفتن. ۲. برای یکدیگر حکایت و روایت آوردن.
فرهنگ معین
(مُ قَ لَ یا قِ لِ ) [ ع . مناقلة ] (مص ل . ) به سرعت اسب تاختن .