معانی کلمه : مناقصه
لغت نامه دهخدا
مناقصه. [ م ُ ق َ / ق ِ ص َ / ص ِ ] ( از ع ، اِمص ) خریدن مال ( یا اموال معین ) از طرف مأمور رسمی به کمترین قیمتی که از طرف فروشندگان پیشنهاد می شود. و همچنین است هرگاه مورد مناقصه ،انجام دادن عملی باشد. ( از ترمینولوژی حقوق تألیف جعفر لنگرودی ). مقابل مزایده. رجوع به مزایده شود.
فرهنگ عمید
۱. با هم رقابت کردن در کم کردن قیمت چیزی.
۲. [قدیمی] کم کردن.
۲. [قدیمی] کم کردن.
فرهنگ معین
(مُ قَ صَ یا ق ص ) [ ع . مناقصة ] (مص م . ) کم کردن ، با هم رقابت کردن در کم کردن قیمت چیزی .
فرهنگ فارسی
1. پیشنهاد وجه یا خدمت در مقابل یک تعهد 2. پیشنهادی کتبی برای عقد قرارداد خرید یا فروش کالا یا خدمات با هزینه یا نرخ مشخص
کم کردن، باهم رقابت کردن درکم کردن قیمت چیزی
۱ - ( مصدر ) کم کردن . ۲ - چیزی را بکمترین قیمت خریدن مقابل مزایده جمع : مناقصات .
قول کسی را نقض کردن . یا سخن بر خلاف یکدیگر گفتن .
۱ - ( مصدر ) کم کردن . ۲ - چیزی را بکمترین قیمت خریدن مقابل مزایده جمع : مناقصات .
قول کسی را نقض کردن . یا سخن بر خلاف یکدیگر گفتن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ارزانخری
کم کردن، رقابت کردن (درقیمت و فروش)، مناقصت
۱. ارزانخری
۲. کم کردن، رقابت کردن (درقیمت و فروش)، مناقصت
tender (اسم)
انبار، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه، مناقصه ومزایده
فرهنگ فارسی ساره
ارزان خرید
فرهنگستان زبان و ادب
{tender} [اقتصاد] 1. پیشنهاد وجه یا خدمت در مقابل یک تعهد 2. پیشنهادی کتبی برای عقد قرارداد خرید یا فروش کالا یا خدمات با هزینه یا نرخ مشخص
