مزایده. [ م ُ ی َ دَ ] ( از ع ، مص ) بر یکدیگر افزودن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). بالای دست هم رفتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). افزودگی از طرفین. ( ناظم الاطباء ). چیزی را در معرض فروش گذاشتن که هر خریداری که بیشتر بها گوید مال او باشد که لفظ دیگرش حراج است. مثال : دولت هر چه میفروشد به مزایده است هر چه می خرد به مناقصه.( فرهنگ نظام ). حراج. من یزید. من زاد. مقابل و خلاف مناقصه. رجوع به حراج و...
فرهنگ عمید
چیزی را در معرض فروش گذاردن چنان که هر کسی به قیمت گران تر بخرد به او فروخته شود.
فرهنگ معین
(مُ یِ دِ ) [ ع . مزایدة ] (مص م . ) در معرض فروش گذاشتن چیزی به نحوی که هر خریداری که قیمت بیشتر پیشنهاد کرد، به وی فروخته شود، حراج ، مقابل مناقصه .
فرهنگ فارسی
بریکدیگرافزون آمدن، چیزی درمعرض فروش گذاردن که هرکسی به قیمت گرانتربخردبه اوفروخته شود ( مصدر ) چیزی را در معرض فروش گذاشتن بنحوی که هر خریداری که قیمت بیشتر پیشنهاد کند آن چیز بوی فروخته شود : حراج مقابل مناقصه جمع : مزایدات . بر یکدیگر افزودن
دانشنامه عمومی
آنچه که به عنوان تعریف مُزایده یا حراج معمولاً ارائه می شود در واقع نوع خاصی از مزایده است که آن را با عنوان مزایده انگلیسی یا مزایده استاندارد می شناسند. اما اصولاً در هر مزایده سه عنصر مزایده گذار، کالا و پیشنهاددهندهگان وجود دارد.مزایده زمانی شکل می گیرد که تقاضا برای کالا یا کالاها بیشتر از مقدار موجود است و پیشنهاددهندگان برای بدست آوردن کالا با یکدیگر رقابت می کنند. در هر مزایده، مزایده گذار...
مترادف و متضاد
حراج ≠ مناقصه
bid (اسم)مزایده، پیشنهادauthorction (اسم)حراج، مزایدهpublic sale (اسم)حراج، مزایدهgoing public (اسم)مزایده...