معانی کلمه : ممزوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آمیخته شده، آمیخته.
۲. ویژگی شراب آمیخته با آب.
۲. ویژگی شراب آمیخته با آب.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) آمیخته ، مخلوط .
فرهنگ فارسی
آمیخته شده، آمیخته، شراب آمیخته با آب
۱ - ( اسم ) آمیخته مخلوط . ۲ - ( اسم ) شراب آمیخته با آب : [ گر می دهی ممزوج ده کاین وقت می ممزوج به بر می گلاب ناب نه چون اشک احرار آمده . ] ( خاقانی . سج . ۳۹۱ ) یا شراب ممزوج ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان . ۸۸ )
۱ - ( اسم ) آمیخته مخلوط . ۲ - ( اسم ) شراب آمیخته با آب : [ گر می دهی ممزوج ده کاین وقت می ممزوج به بر می گلاب ناب نه چون اشک احرار آمده . ] ( خاقانی . سج . ۳۹۱ ) یا شراب ممزوج ۳ - یکی از اشکال خط عربی ( پیدایش خط و خطاطان . ۸۸ )
مترادف و متضاد
آمیخته، درهم، قاطی، مخلوط، مرکب
mixed (صفت)
مخلوط، مختلط، درهم، امیخته، ممزوج، درهم ریخته، ناجنس، قاتی
