کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ممزوج کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈamzuːdʒ kˈardan/
تلفظ :
[m'amzu:dZ k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
محزون کردن
ممزوج
ممزوج شدن
ممزوج کننده
قطعه موسیقی ممزوج و احساساتی
باده ٔ ممزوج
متزوج
مازوج
مزوج
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
merge
(فعل)
مخلوط کردن، ترکیب کردن، یکی کردن، فرو رفتن، غرق شدن، ادغام کردن، ممزوج کردن، فراگرفته، مستهلک شدن
intermingle
(فعل)
با هم امیختن، با هم مخلوط کردن، ممزوج کردن
کلمات مرتبط
محزون کردن
ممزوج
ممزوج شدن
ممزوج کننده
قطعه موسیقی ممزوج و احساساتی
باده ٔ ممزوج
متزوج
مازوج
مزوج
نظرات