ممالات. [ م ُ ] ( ع مص ) یاری کردن. کمک کردن. ممالاة. || ( اِمص ) یارمندی. یاری. مساعدت : ایلک خان به بخارا آمد و از سر مخادعت و مماکرت با عبدالملک طریق موالات و ممالات پیش گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). روی به استقبال رکاب او آوردند و از صدق موالات و ممالات در ربقه طاعت... او منتظم گشتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 85 ). ابوعلی حموله از جانب نصربن الحسن بن فیروزان و ممالات او با قابوس ناایمن بود. ( ترجم...
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ممالة ] ۱ - (مص م . ) کمک کردن . ۲ - (اِمص . ) یاری ، کمک .