ملازمة. [ م ُ زَ م َ ] (ع مص ) با کسی یا چیزی پیوسته بودن . (المصادر زوزنی ). با کسی یا به جایی پیوسته بودن . (ترجمان القرآن ). پیوسته بودن با چیزی یا کسی و همیشگی کردن برآن . لِزام . (منتهی الارب ). پیوسته بودن به جایی یا نزد کسی . (آنندراج ) (از اقرب الموارد): لازمه ملازمة و الزاماً؛ ثابت بود بر آن و همیشگی کرد بر آن و مفارقت نکرد از آن . (ناظم الاطباء). و رجوع به ملازمت و ملازمه شود. || معانقه ...
فرهنگ فارسی
ملازمت: به کسی یاچیزی پیوستن، همیشه درخدمت کسی بودن ، پیوستگی دائم۱ - ( مصدر ) پیوستن بکسی یا چیزی . ۲ - همیشه در خدمت کسی بودن . ۳ - هم بستگی میان دو امری که بیکدیگر بستگی داشته باشند اقتضای چیزی است چیز دیگر را اول را ملزوم و دوم را لازم خوانند ( غزالی نامه .۲۳ ) یا ملازمه عقلی ( عقلیه ) عبارت از عدم امکان تصور ملزوم است بدون تصور لازم برای عقل . یا ملازمه عادی . ( عادیه ) عبارت از تلازمی است که...