معانی کلمه : مقهور ساختن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شکست دادن مغلوب کردن : [ ... ضمیر انورش کارهای عمری را بشبی تدبیر کند و لشکرهای گران را بفکری مقهور سازد . ] ( انوار سهیلی )
مترادف و متضاد
شکست دادن، مغلوب کردن، تارومار کردن، سرکوب کردن، منهزم کردن ≠ مقهور شدن
subdue (فعل)
رام کردن، تسلیم کردن، مطیع کردن، مقهور ساختن
